اگر خيال داري دوستم بداري
همينک دوستم بدار
اکنون که زنده ام
صبر نکن تا بميرم
بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد
و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را
در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني
پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد
اگر دوستم داري
بگذار تا زنده ام بدانم