
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن
تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه
شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه
دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي
عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن
دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن
ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن
به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن
عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن
پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !
مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن
دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن
رو دنده حسادتا زندگي رو مي گذرونن
عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن
قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نکن

چقدرسخته توچشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیدوبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه ونفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته دلت بخواد سرت وباز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیرآوار غرورش همه وجودت له شده...
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اماوقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...
چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امامجبورباشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری
چقدرسخته گل آرزوهاتو توباغ دیگری ببینی وهزار بار توخودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو
مبارک

وقت رفتن نمی خوام ببینمت
----------------- می دونم ببینمت کم می آرم
اگه یک لحظه فقط نگام کنی ----------------- دلمو پشت سرم جا می ذارم
اگه خونسرد نگام به دل نگیر-----------------دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسمموفقط صدا کنی ----------------- راه رفتن واسه من بسته میشه
وقت رفتن نباید گریه کنی ----------------- اینجوری دلم برات تنگ نمیشه
میدونم هر جای دنیا که باشم ----------------- تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه
اگه خونسرد نگام به دل نگیر-----------------دل تو یه روز ازم خسته میشه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت.
از ديوانهٌ عاشق کسی کمتر نيست
از درد دل عشق کسی بيشتر نيست
ديوانه گر از درد عشق بسوزد
از قطره آبی که به رويش افتد آرامتر نيست
بالاتر از ديوار کوتاه عشق
رهگذر پايين ديوار نيست
عشق یعنی طغیان دل، اما لب فروبستن
عشق یعنی راز، رازی که حتی معشوق نداند
عشق یعنی روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن
عشق یعنی چون خورشید تابیدن
عشق یعنی سوختن اما ساختن بر شبهای دوست
عشق یعنی چون برف ذوب شدن بر غمهای دوست
عشق یعنی با چشم سخن گفتن و با حسرت لب
فرو بستن
.jpg)
گفتم شاید ندیدنت اَز خاطرم دورت کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوَم شاید که اَز یادم بری
دیدم تو گوشام جُز صدات نیستش صدایِ دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقت را اَز دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
بعد اَز تو باغِ لحظه های من حتّی یک غنچه گل نداد
همیشه می گفتم با خودم نکنه بمیرم و نَیاد
این روزا محتاجِ تو هستم من نمی گَم دلم می گه
فردا اَگه مُردم نَیایی چه فایده نوش دارو دیگه
اگر خيال داري دوستم بداري
همينک دوستم بدار
اکنون که زنده ام
صبر نکن تا بميرم
بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد
و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را
در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني
پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد
اگر دوستم داري
بگذار تا زنده ام بدانم
این روزا دیگه هیچ کس و هیچ چیز برام ارزش نداره
میخوام ازاد بشم..می خوام پرواز کنم...
یه ندا از اعماق وجودم بهم میگه همه چیز و رها کن و برو
میگه نبودنت بهتر از بودنت...
باورم نمیشه ولی دیگه عشق هم برام بی ارزش شده
حالا که عاشق شدم دیگه نمی خوام عاشق باشم
ای عشقم ..من دیگه فرصتی برای مال تو بودن و عشق ورزیدن ندارم
همه چیز برام سیاه ..تاریک و زجر اور شده
نمی خوام تورو هم با خودم به این سیاهی بکشونم
برو خوش باش عزیزم
منو ببخش ای بهترینم...