گفتم شاید ندیدنت اَز خاطرم دورت کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوَم شاید که اَز یادم بری
دیدم تو گوشام جُز صدات نیستش صدایِ دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقت را اَز دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
بعد اَز تو باغِ لحظه های من حتّی یک غنچه گل نداد
همیشه می گفتم با خودم نکنه بمیرم و نَیاد
این روزا محتاجِ تو هستم من نمی گَم دلم می گه
فردا اَگه مُردم نَیایی چه فایده نوش دارو دیگه
اگر خيال داري دوستم بداري
همينک دوستم بدار
اکنون که زنده ام
صبر نکن تا بميرم
بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد
و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را
در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني
پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد
اگر دوستم داري
بگذار تا زنده ام بدانم
این روزا دیگه هیچ کس و هیچ چیز برام ارزش نداره
میخوام ازاد بشم..می خوام پرواز کنم...
یه ندا از اعماق وجودم بهم میگه همه چیز و رها کن و برو
میگه نبودنت بهتر از بودنت...
باورم نمیشه ولی دیگه عشق هم برام بی ارزش شده
حالا که عاشق شدم دیگه نمی خوام عاشق باشم
ای عشقم ..من دیگه فرصتی برای مال تو بودن و عشق ورزیدن ندارم
همه چیز برام سیاه ..تاریک و زجر اور شده
نمی خوام تورو هم با خودم به این سیاهی بکشونم
برو خوش باش عزیزم
منو ببخش ای بهترینم...